| X Close | ||
آشفته از آنیم
که یار از بر ما رفت
از دلشدگانیم
چو او راه جفا رفت
حسرت به دل غمزدهام شد
از آن رو
نادیده رخش سیر
از دیدهی ما رفت
گشتیم همه عالم خاکی
که بپرسیم
آن یار پریچهره چه دید
یا که چرا رفت
با یار شبی
قصه ما باز بگویید
تا یار بداند
ز غمش بر دیده چه ها رفت



خدا رحمت کند شهید دکتر بهشتی را که نه تنها با شهادت سرخش در آن مقطع حساس و تاریخی، نظام جمهوری اسلامی را مستحکم تر و زمینه وحدت نیروهای وفادار به خط امام را فراهم نمود، بلکه کلمات و جملا تش پس از سال ها همچنان تازه و نو بوده و مصادیق خود را پیدا می کنند. یکی از جملات زیبای آن شهید مظلوم این بوده که ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت.
اگر مدعی شویم که در صحنه سیاسی این جمله زمانی به منصه ظهور می رسد که شخصیتی در اوج محبوبیت و برخورداری از پایگاه و جایگاه مردمی برای حفظ مصالح مملکت و جلوگیری از تشتت آرا و اختلا فات از قدرت کناره گیری کند، ره به خطا نرفته ایم. در دنیایی که برای کسب و حفظ قدرت هزاران انسان فدا می شوند، ممالک مختلف در آتش جنگ های قدرت می سوزند، منافع و مصالح ملت ها پایمال می گردد، رقبای سیاسی ترور فیزیکی و شخصیتی شده و با آبرو و حیثیت آنها بازی می شود، دوستان دیروز به دشمنان قسم خورده یکدیگر مبدل می شوند و... در چند قدمی کرسی ریاست و به دست گیری قدرت قرار گرفتن و سپس آن را رها نمودن حقیقتا کاری بس بزرگ و اقدامی شجاعانه می باشد.
در حالی که با اعلا م حضور سید محمد خاتمی در صحنه رقابت های انتخاباتی و استقبال کم نظیر مردمی از این حضور می رفت تا دوم خردادی دیگر در این سرزمین رخ دهد، دوم خردادی که مقام معظم رهبری آن را حماسه نامیدند، به ناگاه این خبر بر روی خروجی خبرگزاری های داخلی و خارجی قرار گرفت که :خاتمی از کاندیداتوری انصراف داد. کیست که نداند سید محمد خاتمی همچنان محبوب میلیون ها قلب بی آلا یش و صادق در سراسر ایران اسلا می است؟ کدام انسان منصف و با وجدان است که چشم بر استقبال بی نظیر مردمان شرافتمند شیراز ، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد به عنوان بخشی از ساکنان سرافراز ایران عزیز از این فرزند فاضل و با تقوی امام ببندد؟
کیست که نداند اگر خاتمی در میدان رقابت های انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری می ماند به طور حتم او رئیس جمهور می شد و هیچ سدی ر ا یارای مقابله با سیل آرای میلیونی مردم به او نبود؟و ... اما او بار دیگر تجلی این جمله گهربار سیدالشهدای انقلا ب اسلا می دکتر بهشتی شد که فرمود: «ما راست قامتان جاودانه تاریخ خواهیم ماند.» دیروز و در اوج مظلومیت ملت ایران و برای پاسداری از ارزش های این انقلا ب و حفظ تمامیت ارضی و استقلا ل مملکت بهشتی ها، مطهری ها، مفتح ها، همت ها، باکری ها و دهها هزار پیر و جوان با شهادت سرخ خویش جاودانه تاریخ شدند.
امروز در هنگامه ای که عده ای برای رسیدن به قدرت از هر وسیله ای استفاده نموده و تقوای سیاسی را کنار نهاده و اخلا ق در منشور سیاسی آنان جائی ندارد اقدام شجاعانه سید محمد خاتمی مبنی بر کناره گیری از رقابت در عرصه انتخابات دهم ریاست جمهوری آن هم در اوج محبوبیت بی تردید او را راست قامت جاودانه عصر سیاسی کشور نمود. این رفتار آقای خاتمی انسان را به یاد منش همفکر و همراهش یعنی مهندس میر حسین موسوی می اندازد که پس از 8 سال سخت و طاقت فرسا تصدی پست نخست وزیری این کشور، بدون کمترین ادعائی به زندگی ساده خود بازگشت و بر کسی منتی نگذاشت و همواره خود را خادم بی ادعای مردم دانسته و می داند.
درست است که خاتمی رئیس جمهور دهم نشد، اما او برای همیشه محبوب ملت گردید و در تاریخ این سرزمین ماندگار و جاویدان شد. همه کسانی که دل در گرو عزت، آبادانی و تداوم و بالندگی این نظام و کشور دارند لا زم است تا به توصیه های این بزرگمرد که جز به سربلندی ایران اسلا می نمی اندیشد، در جریان انتخابات دهم توجه نمایند

سید محمد خاتمی هنگام ایراد آخرین جملات خود در جمع نخبگان شیرازی بود که ناگاه با هتاکی های زنی مواجه شد که چند ساعت بعد شنیده شد کارمند فعلی فرمانداری شیراز در امور بانوان است. ساعت ١ بامداد، هنگام بازگشت خاتمی - از سفر به استان های فارس، کهکیلویه و بویراحمد و بوشهر- به تهران و در مسیر بین اتوبوس تا سالن ورودی فرودگاه مهرآباد فرصت خوبی بود تا نظر او را در این باره جویا شوم.
به خاتمی گفتم: آقای خاتمی! شنیده شده آن خانمی که در دیدار نخبگان شیراز به شما هتاکی کرد، کارمند دفتر امور زنان فرمانداری شیراز است. همانجا که تلاش های زیادی برای برگزار نشدن سخنرانی شما در بارگاه شاهچراغ انجام داد و در نهایت دیدار با مردم به مجموعه ورزشی سرپوشیده شهید دستغیب انتقال یافت. خاتمی که سرپا ایستاده بود با لبخند همیشگی خود، غزلی از لسان الغیب حافظ شیرازی را برای پاسخ مناسب یافت و گفت:
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نکنيم/ جامه کس سيه و دلق خود ازرق نکنيم
عيب درويش و توانگر به کم و بيش بد است/ کار بد مصلحت آن است که مطلق نکنيم
رقم مغلطه بر دفتر دانش نزنيم/ سر حق بر ورق شعبده ملحق نکنيم
شاه اگر جرعه رندان نه به حرمت نوشد/ التفاتش به می صاف مروق نکنيم
خوش برانيم جهان در نظر راهروان/ فکر اسب سيه و زين مغرق نکنيم
آسمان کشتی ارباب هنر میشکند/ تکيه آن به که بر اين بحر معلق نکنيم
گر بدی گفت حسودی و رفيقی رنجيد/ گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او/ ور به حق گفت جدل با سخن حق نکنيم
خاتمی این غزل را خواند و همه کسانی که با او بودند از اتوبوس پیاده شدند؛ در سالن فرودگاه با وجودی که با پاسی از شب گذشته بود تعدادی از شهروندان دور خاتمی حلقه زدند. دختری که منشی تاکسی ویژه فرودگاه بود خطاب به رییس دولت اصلاحات گفت: "آقای خاتمی محض خدا در انتخابات که پیروز شدید کاری برای ما دختران خود سرپرست انجام دهید. زمانی فروشگاه های زنجیره ای برقرار بود و امثال من در آنجا کار می کردیم، الان ٣-٤ سال است که یکی پس از دیگری تعطیل یا ورشکسته می شوند. انصاف است من با ٢٠ سال سن تا این موقع کا کنم؟ خاتمی سرش را بالا آورد، نگاهی به چهره دختر کرد و گفت: توکل به خدا. ان شالله با یاری شما درست می شود.
پیرمردی از آن طرف گفت: آقای خاتمی من یک بازنشسته هستم. هیچ چشم داشتی از شما ندارم اما دعا می کنم برای سربلندی این ملت رییس جمهور شوید.
خاتمی پاسخ داد: شما بازنشسته ها به گردن این ملت حق دارید.
او مقابل خودروی تشریفات رسید، چند نفر از مردم ایستاده بودند و با او حرف می زدند. عده ای هم با موبایل های خود مشغول فیلمبرداری بودند. صحبت ها را با دقت شنید و به آنهایی که دورش حلقه زده بودند خواست اگر وسیله ندارند انها را برساند. همه تشکر کردند.
خاتمی رفت؛ مردی که لباسی مندرس به تن داشت و یکی از کارگران بخش بار فرودگاه مهرآباد بود، با صدای بلند فریاد زد: برای پیروزی اقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری صلوات بفرستید.
به نقل از سایت یاری
این عکس هنگام بازدید شهید رجایی از موسسه کیهان که در آن زمان سید محمد خاتمی با حکم امام خمینی(ره) سرپرستی آن را بر عهده داشت، ثبت شده است.

خدمت اون دسته از دوستانی که اف گذاشتن برام بچه کجام
من الان ساکن تهرانم (خانواده)
البته خودم همیشه اصفهانم چون هم لیسانسمو از اینجا دارم میگیرم و هم ارشد دانشگاه اینجا رو میخوام دوبراه انتخاب کنم
و هم با اصفهان خیلی بیشتر از تهران حال میکنم و فکر کنم از اینجا برو نباشم
مگه بیرونم کنن!!
خداي من ! خداي خوب و مهربان من !…
بهمن کوچکم را در میان دست های لرزانم میگذارم…
تا از انگشتانم ترانه ی محبت بیاموزد!
خدای من !
من و بهمن كوچكم دوست داريم…
در آسماني صاف سیگار دود كنيم …
و دعا میکنیم همه ی ما دانشجویان…
جیبهای خالی امان را برای خرید بسته های بهمن هدیه کنیم!
و از تمام سیگاری های زرد سرزمین مرگمان یاری بخواهیم…
تا به جای وینستون ، بهمن بکشند!
تا همه از سیگاری ایرانی ارزان و دل انگیز لذت ببریم…
تيزر تبليغاتي از شبكه تلويزيوني ذهني دانشجويان ايران

قطعا می توان بر سر مرگ و زندگی شرط بست که هر کسی در این مملکت در کمتر از نیم ساعت به یک امامزاده دسترسی دارد و یا در آینده دسترسی پیدا خواهد کرد! امامزاده ها به نوعی نسل های دوم تا بی نهایت امام های شیعیان هستند! که در هر شهر و شهرستان و بخش و روستا می توان در بزرگترین و مجلل ترین بنای آن منطقه سراغی از آنها گرفت! امامزاده ها در ازای پولی که به صندوقشان واریز می شود و یا ملکی که وقفشان می شود نقش های متفاوتی ایفاء می کنند ، پزشک ، وکیل ، دلال محبت ، فالگیر ، زائو ، بارور کننده زنان نابارور ، بنگاه کاریابی و اشتغال زایی و… هر درخواستی نرخی دارد و این نرخ در هر امامزاده ای بنا بر اعتبار و سابقه و عظمت بارگاه متفاوت است.
تنها درآمد امامزاده ها ، نذورات و اموال موقوفه ای است که از طرف مردم به امامزاده هدیه می شود. در کنار همین امام زاده ها می توان مردمی را یافت که به حق به نان شب محتاجند .اما از خود سوال کرده اید درآمد های کلان این امامزاده ها که سر بر ده ها میلیارد تومان در سال می زند صرف چه اموری می شود؟! سازمانی به نام اوقاف وظیفه سازماندهی مالی این درآمد عظیم را دارد .عمده این درآمد صرف بازسازی ، نوسازی و توسعه همین امام زاده ها و بقیه صرف دستمزد متولیان آن می شود! آیا تاکنون عمل عام المنفعه ای و غیر اقتصادی از این بنگاه مالی عظیم که با ترویج خرافات بین مردم رونق دارد و به نوعی از خون مردم تغذیه می کند دیده اید؟!
آیا امامزاده ها ( با فرض حقیقی بودن آنها ) به بقعه و بارگاه و آستان محتاجند یا جوانان بیکار و در آستانه ازدواج به اندک جایی برای زندگی؟! آیا این نذورات و اموال وقف شده به امام زاده های خفته در خاک می رسد یا پدری که شرمنده خواسته های کوچک فرزندانش است؟! آیا واسطه شدن این امامزاده های متمول نزد خدا کارسازتر است یا دعای خیر مادر دل سوخته ای که خرج عمل دخترش را ندارد؟!
امامزاده ها آنقدر مقدس شده اند که جای خدا را تنگ کرده اند! خوی بت پرستی انسان ها شاید اینبار در مرده پرستی تجلی پیدا کرده است…مرده پرستانی که امامزاده ها را از خدا بیشتر می شناسند و یاد می کنند ، دخیل می شوند و حاجت طلب می کنند و شفا می گیرند و فارغ از خدای خویش اند! و شاید فراموش کرده اند که از این امامزاده های متمول دیگر استخوانی هم به جای نمانده ! مردمی که همه چیز خودشان را در گروی محبت امامزاده می بینند! و نمی دانند اگر واسطه ای برای خدا باشد در اشک شوق آن بنده محتاجیست که محبتی دیده باشد نه در بارگاه های پر زرق و برق امامزاده ها!
دانشگاه ازاد تشكيل شده از چند عدد مسئول كه وفاداري خود رو به ارمان هاي بلند اقاي هاشمي و دار ودسته كار گزاران ثابت كرده اندو چند عدد ساختمان بزرگ و زشت و تعداد زيادي كارمند فعال حراست يه بانك خوشبخت و تعدادي ادم فوق ليسانس كه بهشون استاد ميگن
مدل پيشرفته تر دبيرستان كه اينجا دختر و پسر بابت پولي كه ميدن توي هم وول ميخورن يا ميلولن دوتاشون يكيه
اگه فكر ميكنيد اينجا جاي قشر مترقي جامعه و فعالان سياسي و اجتماعي و محل توليد علم و خلاصه اين جور حرفاي فانتزيه سخت در اشتباهين
به اميد يه حركت و جنبش از اين جور جاها وايسادن هامانا سبز شدن علف در زير پا همان
چشم ها رو بايد خيلي شست و بادقت ديد
یه سلام گرم خدمت همه خوانندگان با وفای وبلاگم
اول میخوام که منو ببخشین میدونم یه سالی هست که تقریبا از شما با وبلاگم غریبه ترم وسراغی نمیگیرم از این کنج خلوت وساکت سابقم
ولی جدا امار بازدیدی که هر سری بعد از دیدن وبلاگم مشاهده میکنم منو وادار کرده که جواب این محبت شما دوستان رو بدم
و از این به بعد منو با مطالب جدید و ویرایش شده میبینید نه مثل قبلانا که فلبداهه بود و اب دوغ خیاری هرچند همونام طرفردارای خودشو داشت اگه از حق نخوایم بگذریم
قرا ما پس فردا به صرف خوندن یه مطلب جدید از من
به این نکته دقت کردید که رفتار و خلق و خوی اطرافیانون به سرعت در حال تغییر کردنه!
میخواین اسم اینو مدرنیته بزارین یا مشکلات اقتصادی و یا هر چیز دیگه کاری ندارم ولی این وسط همه داریم بد میشیم بدون اینکه بدونیم
همه داریم منفعت گرا تر میشم ! حالا با سرعت های متفاوت تری!
اخرین باری که خواستین به خاطر یکی از دوستاتون قید منفعت خودتونو بزنید کی بوده
یا اصلا سوالمو اینطوری بژرسم که اخرین باری که جلوی حماقتتونو گرفتین و یه جوری قضیه رو پیچوندید کی بوده؟
نه از این اخلاقتون خجالت نکشید! اخه همه اینطوری هستن!
وقتی یه هم اطاق ادم که چند سال با هم نون نمک کردید به خاطر اینکه شاید چند نمره ازشما بیشتر بگیره ادرس یه استاد مزخف رو براتون اس ام اس کنه که حتما باهاش واحد بگیر!! دیگه خودتون متر بردارین عمق فاجعه رو اندازه بگیرید!!
.jpg)
.jpg)
.jpg)

.jpg)
.jpg)
سلام امتحانام تمام شد
راحت شدم
دارم برمیگرم کرمانشاه
دیروز چهار باغ و سی سه پل درگیری و تجمع بود وقتی که من رسیدم فقط مردم داشتن فرار میکردن و فرصت نشد که از کسی بپرسم اصل قضیه چیه! فقط دیدم که سربازان نیروز انتظامی با باتوم های برقی به جون جماعت زیادی افتادن و به هرکی که میزنن همون جا خشک میشد تعداد زیادی رو هم بازداشت کردن
اینطور که فهمیدم تحریک مردم برای تجمع کار تلویزیون های فارسی زبان خارج از کشور بوده ولی از دلیلش تا اطلاع ثانوی که برم خونمون خبری در دسترس نیست
اگر بخواهيم روح انقلاب را از اسلام بگيريم، آن احياي نقش متروك مردم است. هر وقت و هر جا زنجيرهاي استبداد را از دست و پاي مردم باز كردند، مردم خود راه را پيدا و جامعه را اصلاح كردهاند و پيش رفتهاند.
كلماتي در قرآن هست كه در فقه بالنده ميتوان از آنها چيزهاي زيادي گفت. مثلا لا اكراه في الدين يعني اجبار و اكراهي در دين وجود ندارد كه اين به حكومت، اقتصاد و ... نيز برميگردد. بدين مفهوم كه ماهيت اكراه را در دين نميتوان پيدا كرد و حال اگر مردم آنقدر آزاد باشند و مطمئن تصميم بگيرند خيلي چيزها حل ميشود. مردم آزادند و مال و محصولاتشان از آن خودشان است. ما اگر با اين موضوع به بحثهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي وارد شويم، به قاعدهي مهمي وارد شدهايم؛ در واقع خود مردم انتخاب ميكنند؛ چرا كه آزاد آفريده شدهاند؛ بنابراين مسالهي مهمي در انقلاب اسلامي وجود دارد و آن اين است كه به مردم برگرديم.
به تاريخ دنيا كه نگاه ميكنيم در قطعهاي از دوران، حكومتها متمركز و استبدادي بودهاند. پس از انقلاب كبير فرانسه وضعي كه در اروپا پيش آمد موجب شد كم كم نقش مردم احياء شود و كشورهايي كه به موازين دموكراتيك وارد شدهاند، امروز جزء كشورهاي پيشرفته هستند، اما هر جايي كه استبداد وجود داشته كشورها عقب ماندهاند؛ البته استثنائاتي هم وجود دارد، اما قاعدهي كلي اين است.
در توصيف قرآن، خوبان كساني هستند كه « و امرهم شورا بينهم» ميكنند؛ يعني از استبداد، تنگنظري و خودمحوري پرهيز ميكنند.
در دنياي جديد علم و دانش محور كار شد و از آن وقت ايران عقب افتاد، آن هم به خاطر آن كه گرفتار استبداد بود. در بخش ديگر دنيا يعني بخش سوسياليستي هم شخصيتهايي همچون ماركس، لنين و ديگراني ظهور و انقلابهاي بزرگي را بر اساس عدالت پايهريزي كردند، اما آنها نكته اصلي را فراموش و گمان كردند عدالت با تحميل و زور ايجاد ميشود كه اين امر ضررهاي فراواني را به آنان وارد كرد و دوستاني هم با همان شيوهي انحصاري و تمركزگرايي كه در واقع سلب ارادهي مردم بود خسارتهاي زيادي را وارد كردند و مجبور شدند عبور كنند.
در ايران ما، قرار انقلاب بازگشت به اسلام بود؛ بنابراين به مردم متكي شديم. تعداد كساني هم كه مجاهده و مبارزه نكردند، كم بود و با اين روحيهي مردمداري، كارهاي اول انقلاب را انجام داديم كه دفاع مقدس نمونهي خوب و بينظيري از آن است؛ چنان كه كشوري كه تنها و به تازگي انقلاب كرده در برابر ارتش بسيار نيرومند بعثي و سفاك ايستادگي ميكند و پيروزي چشمگيري به دست ميآورد.
با حضور مردم توانستيم حقمان را از سازمان ملل با قدرت بگيريم نه با چانهزني. در صدر اسلام نيز چنين بود. پيغمبر ارتش حرفهاي نداشت، بلكه اين مردم بودند كه حتي هزينهي جنگ را هم پرداخت ميكردند. ما نيز اگر در كشورداري همان اسلام را با تبيين علمي و امروز پياده كنيم بسياري از مشكلات حل خواهد شد.
ما در ابتداي انقلاب گام بزرگي برداشتيم و در ماههاي اول انقلاب قانون اساسي را نوشتيم، كساني هم كه اين قانون را تصويب كردند، همان علماي حوزه بودند، اين قانون اساسي يك قانون مترقي است كه در آن نقش مردم بسيار بزرگ ديده و به گونهاي تنظيم شده است كه اگر به طور كامل اجرا شود، ما دموكراتترين كشور دنيا محسوب ميشويم.
طبق قانون اساسي رهبري را مردم بايد در دو مرحله انتخاب كنند. همچنين دولت و مجلس را نيز مردم انتخاب ميكنند. دربارهي احزاب و نهادها نيز در قانون اساسي اصول بسيار مترقي وجود دارد. اگر روح آنها با الهام از اسلام باقي بماند مردم ما همواره ميتوانند در صحنه باشند و بسياري از مشكلات كشور كه گمان ميكنيم با دخالت دولتها ميتواند حل شود با دست مردم حل ميشود.
تامين امنيت، تصويب قانون، اساس قضاوت و فسخ منازعات وظيفهي حكومت است اما اينجا نيز مردم شريك هستند. دفاع از ملت و كشور جزء وظايف حاكميت است و بخش اساسي و زيربنايي آن در اختيار حكومت قرار دارد و قسمت عمدهي ميدان انحصارا در دست حكومت است، در عين حال تعامل ميان مردم و دولت و نظام ظرف خوبي است كه مسائل اساسي ميتواند از آن خارج شود.
مباني اسلامي ما كه به قانون اساسي تبديل شده به سياستهاي امروز ما برميگردد و براي پياده كردن آن بايد اقدام مناسبي صورت بگيرد. در اين صورت حركت نظام ما بر روي يك ريل قرار ميگيرد و ايرانيها ميتوانند نقش اساسي ايفا كنند.
نبايد تحميل عقيده به مردم شود. مردم ايران ثابت كردهاند كه اگر رهبري داشته باشند همواره حلال مشكلات خواهند بود. افكار عمومي در ايران هميشه كمتر اشتباه ميكند، همچنين در مسائل اقتصادي تنها سكانداري با دولت است، پس بگذاريم مردم خود انتخاب كنند؛ بنابراين روح كلي سياستهاي اداري كه مجمع تشخيص مصلحت نظام تعيين كرده و به تصويب مقام معظم رهبري رسيده و اعلام خواهد شد اين خواهد بود كه مردم را آزاد بگذاريم؛ چرا كه توقعات آنها كمتر از ماست.
اگر مردم ببينند همهي امور در دست آنهاست از دولت پاسخگويي نميخواهند و يا در مورد احزاب سياسي بگذاريم كه اگر بد عمل كردند مردم در انتخابات بعدي آنها را حذف كنند. آنها ضربهگير نظام هستند و عملكردشان مهم است. در اين صورت نظام ثابت ميماند. اگر اين حالت وجود داشته باشد ما از تحميلهاي خارجي مصون خواهيم ماند.
مثلا در شهر غزه كه شهر كوچكي به اندازه شهر ماست و اسرائيل آنجا را محاصره كرده اين قدرت مردم است كه اين بخش را حفظ كرده است.
به هر حال اين نظام اداري كه توسط مجمع تشخيص مصلحت نظام طرح و تصويب شد با اين هدف اجرايي ميشود كه با كمك شما در صحنهي عمل وارد شود و روح آن اين است كه استعدادها و عشق مردم به نظام، جامعه و مردمشان را تقويت كنيم و پيش ببريم؛ چرا كه اين كاري است كه قرآن از ما خواسته و ما تجربه داريم و موفق شدهايم در برابر فشارهاي خارجي كارهايمان را به انجام برسانيم.
انشاءالله با تجربهي خوبي كه مديران ما دارند و در اين 30 سال به نوعي دانشگاه كاربردي را گذراندهاند، بتوانند راهي را كه از منظر اسلام در پيش رو داريم به پيش ببرند، همچنين اجازه ندهيم خاميهايي كه از طريق نسلهاي بعدي ميتواند اتفاق بيفتد، رخ دهد؛ يعني از تجربيات اين مديران استفاده كنيم تا بتوانيم دستاوردهاي مهمي داشته باشيم.
فراز هایی بود از سخنرانی جدید ایت الله رفسنجانی
بدون شرح!!
.
.

اگه مطالب قبلی منو مطالعه کرده باشین باید یادتون مونده باشه که در یکی از مطالبم نوشتم که باید فکر به حال دوستی دختر و پسر در جامع بخصوص دانشگاه کرد و مثل کبک سرمونو نکنیم تو برف و هی حرف های قدیمی رو تکرار کنیم
در همین مورد به یک استفتا برخوردم که جدید و نو بود و البته بسیار کاربردی ! امیدوارم ترویج این نظر از طرف من کار ناصوابی نباشه
هدف من همیشه ارائه یک پیشنهاد منطقی در این مورد بوده
که امیدوارم کار درستی انجام داده باشم

14خرداد مصادف است با سالروز ارتحال ایت الله خمینی بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی و مبتکر نظریه جمهوری اسلامی.
بدون شک امام عارفی بزرگ انسانی ازاده و مرجعی روشنفکر بود که الزامات زمان خود را به خوبی شناخت و به زبان زمانه با جامعه سخن گفت
کاریزمای شخصیت ایشان بی بدیل از کاریزماهای بزرگ قرن گذشته بود که متاسفانه بعد از رحلتشان به خاطر خفقانی که در جامعه حاکم بود هیچگاه فرصت نقد منصفانه عملکرد و تصمیمات و سخنانشان در طول دوران رهبری به اصحاب فکر داده نشد و تنها به تملق و تمجید هایی که از خصوصیت جوامع جهان سوم است کفایت گردید .
و با این خبط و به همین سادگی شخصیتی بزرگ همچون او برای ایندگان ناشناخته خواهد ماند و حتی برای نسل عصیانگر و ناراضی سوم انقلاب متاسفانه به چهره ای منفور تبدیل شد! چهره ای که مسببب اصلی همه ناملایمات تندی ها و کوته فکری ها روا رفته به انان شناخته میشد.
بدون شک اگر اجازه برسی نظرات و ارا ایشان را به افکار عمومی داده بودند و اشتباهات و خطایشان نیز مانند هر انسان غیر معصوم دیگری بدور از تعصب پذیرفته میشد امروز در سالگرد ارتحال این عالم گرانقدر و شخصیت بی بدیل قرن بیستم شاهد ارسال پیام های کوتاه شاد باش ارتحال نبودیم!
اری متولیان امروز انقلاب که پس از رحلت ایشان زمام امور را در دست گرفتنن اخواسته شاید بیشترین جفا را به او روا داشتند
و هر سال در سالروز رحلتش با صرفه هزینه هنگفت و ریخت پاش های جداگانه هر ارگان و سازمان تنها به انجام یک شو تکراری بسنده کردند
و از او هم به مشابه جنگ بتی ساختند که هیچ کس را یارای نزدیک شدن به او نبود
و اینگونه بود که امام.
امامی که میتوانست برای همیشه برایمان زنده باشد و امام بماند
برای همیشه مرد...!
